آش دندونی
نور چشمام سلام به قلب مهربونت که فقط و فقط به خاطر تو زنده ام و نفس میکشم 
چند روز پیش خاله سحر از مشهد اومده بود پیش ما و همون طور که می دونی انگار من بال در آورده بودم چون خاله سحر با اینکه خاله اصلیت نیست اما مثل روح مامانیته تو یه بدن دیگه خلاصه هرچی از خوشحالیم بگم کم گفتم بعد از کلی راه رفتن و گردش کردن دسته جمعی جمعه هفته پیش ما دعوتشون کردیم و قرار شد شنبه واست آش دندونی درست کنیم البته به شیوه مشهدی ؟؟!! خلاصه عصر شنبه مراسم شروع شد ابتدا طبق یه رسم قدیمی شما رو روی یه سفره نشوندیم و بعد از اینکه یه پارچه رو سرت گرفتیم نخود و لوبیا و همه مواد آش رو ریختیم رو سرت بعد هم بزرگترها زحمت درست کردن آش رو کشیدن که چقدر هم خوشمزه شده بود و شما هم کلی از خوردن آش دندونی خودت کیف میکردی .

شاه پسر مامانی قد یه دنیا دوستت دارم و عشقانه می پرستمت 
بوووووووووووووووووس واسه زیباترین پرنس دنیا



آش دندونی
